رهبر فرزانه انقلاب به شاعر افغان در حاشیه جلسه شعرخوانی چه گفتند؟

 
آقا سر سفره افطار بودند که مومنی(رئیس حوزه هنری) گفته بود از افغانستان هم شاعر در این جلسه داریم، ایشان پرسیده بودند؛فلانی هم هستند یا خیر و اسم من را برده بودند.
۱۳۹۰ چهارشنبه ۲۶ مرداد ساعت 10:00

به گزارش خبرنگار برنا دیروز در سایت‌ها خبری با عنوان«شعر طنزی که باعث تاثر رهبر انقلاب شد» منتشر شد،خبری که مربوط به شعرخوانی محمدکاظم کاظمی، شاعر و منتقد شناخته‌شده و متولد سال 1346 و شهر هرات افغانستان بود؛ که در بیست و یکمین سالگرد برگزاری محفل شاعران در بیت رهبری  حضور داشت. عنوان شعر طنزش «پهلوان ۱۳۹۰» بود. با او در مورد حواشی جالب این دیدار به گفت و گو نشستیم.

محمدکاظم کاظمی، شاعر شناخته شده افغان به خبرنگار برنا در مورد اولین دیدار خود با مقام معظم رهبری در سال 67 گفت:«شعرخوانی من در حضور ایشان به زمان قدیم بر می گردد به ریاست جمهوری ایشان در زمان حضرت امام(ره)؛ سال 67 اولین دیدار ما با ایشان بود. زمانی که من دانشجو بودم؛ آن موقع برنامه‌های دیدار سالانه به این صورت نبود. ایشان چون مشهد تشریف می آوردند و ما مشهد بودیم، در جمع شاعران مشهد به حضور آقا رسیده بودیم. بعد از آن در زمان رهبری ایشان در دهه70 یکی – دو جلسه خدمت ایشان رسیدم و وقتی برنامه ها به صورت منظم و سالیانه  شد،در 10-15 سال اخیر حداقل چهار جلسه بنده در خدمت ایشان بودم.

یادم هست اولین باری که در محضر ایشان شعر خواندم و شعرم مربوط به مسایل کشور افغانستان بود،ایشان استقبال کردند و این مساله به عنوان یک شاعر جوان برای من خیلی خوشایند بود.شعرم در آن سالها خیلی به کیفیت شعرهای الانم نبود و بیشتر به عنوان یک شاعر جوان در جلسه مطرح بودم و برایم خوشایند بود که به عنوان یک شاعر دانشجو که تازه در محفل شعری راه پیدا کرده بود، در حضورایشان بتوانم شعر بخوانم.»

کاظمی در مورد حضور شاعران افغان و تاجیک در این جلسات ادامه می دهد:«به نظرم ضرورتی بود که همیشه احساس می‌شد.سال‌های قبل البته گاه به گاه برخی از دوستان  در جلسات شرکت می کردند، ولی به این حد نبود که حضورشان قابل توجه بوده و به صورت یک جریان در بیاید. به نظرم خیلی خوب بود و به واقع گردهمایی همه شاعران فارسی زبان نه تنها از ایران بلکه از افغانستان و تاجیکستان هم بود،امیدوارم این مساله تداوم پیدا کند.

اولین باری بود که از خود کشور افغانستان هم شاعر دعوت شده بود، شاعرها در فضای مطبوعات و رسانه ای ایران مطرح شده و با مسوولان ایرانی آشنا می شوند. همچنین زمینه داد و ستد فرهنگی و ادبی در کشور بیشتر می‌شود؛ مخصوصا شاعری که از افغانستان در این جلسات شرکت می کند،موقع بازگشت به کشورش از این جلسه حکایت ها دارد و این مساله تاثیر فرهنگی خوبی خواهد داشت.»

وی در مورد حاشیه های دیدار خود با رهبر فرزانه انقلاب گفت:«در دیدار قبلی که من حضور داشتم،وقتی نوبت من شد گفتم من شعر نمی‌خوانم تا شاعران جوان دیگر بخواند.خود آقا گفتند:«ما دوست داریم از افغانستان شعر بشنویم، تو بخوان.»دیشب هم اتفاقا همینطور شد،آقا سر سفره افطار بودند که مومنی گفته بود از افغانستان هم شاعر در این جلسه داریم، ایشان پرسیده بودند؛فلانی هم هستند یا خیر و اسم من را برده بودند.

بنده اصلا قصد شعرخوانی نداشتم، چند دقیقه ای حضوری خدمت ایشان رسیدیم قبل از اینکه جلسه شعرخوانی شروع شود. وقتی خدمت آقا رسیدیم تا سلام و علیک کنیم. ایشان گفتند:«تو هم در جلسه شعر می‌خوانی.» با اینکه من در برنامه نبودم .

نکته ای که برایم خیلی جالب بود این بود که آقا کتاب نقدی که دو سه سال پیش نوشته بودم خوانده بودند و حتی اشاره کردند به محتوای قسمتی از کتاب که در مورد شعرهای مذهبی نوشته بودم؛تاکید داشتند که علاوه بر جنبه‌های هنری و شهری کار به محتوا و جهت دهی محتوایی هم بپردازم و جوان‌ها به این قضیه نیازمندند و سفارش هم به بنده کردند.»

وی همچنین با اشاره به عکس العمل رهبر انقلاب در مقابل شعر«پهلوان 90» که خوانده ادامه داد:شعری که من خواندم، مایه هایی از طنز داشت. ایشان فرمودند من شعر طنز از شما کمتر دیده بودم. این شعر برایشان جدید بود. در این شعر به صورت طنز گفته بودم ما دیگر پهلوانان واقعی و دلیر و رشید را نیستیم کسانی هستیم که دچار زندگی های ماشینی شدیم.

چون شعر من در مورد مسایل کشورمان افغانستان بود؛گفتند قضیه افغانستان آنقدر مصیبت دارد و دشواری در آنجا است؛حتی شعری که به صورت طنز آمیز هم به این مساله می پردازد باز هم گریه آور و دردآور است و ابراز امیدواری کردند: کشور ما دوباره سر و سامانی پیدا کند که ما دوباره به مفاخرمان درشعرها بپردازیم.

کاظمی در مورد نجواهای گلایه آمیز برخی شاعران که در این جلسه موفق به خواندن شعرشان نشدند گفت:خود آقا از یکی از دوستانی که در برنامه حتی پیش بینی نشده بود، خواستند که شما هم شعربخوان و آن در خارج از بحث بود وقتی که شعر خوانی تمام شد و کسی شعر نمی خواند این افراد شعر خواندند. نمی شود گفت میهمانان افغان و تاجیک وقت کسی را گرفته باشند. آقا از وقت صحبت خودشان به افراد دیگر اجازه دادند شعر بخوانند. یکی فاضل نظری یکی آقای قدسی از شاعران ما. در مجموع 3- 4 نفر از افغانستان شعر خواندیم در مقابل 20نفر از شاعران ایرانی. این را هم باید بپذیریم متاسفانه محدودیت وقت تعدادی از شاعران جوان را از شعر خواندن محروم می کند. امیدوارم این فرصت در دیدارهای بعد مهیا شود. 

محمدکاظم کاظمی با شعر تازه‌ای به این دیدار آمده بود که متن آن بدین شرح است:

پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌

لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌

نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌

چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌

... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی‌

اسب ما داشت اژدها می‌کشت‌، لاجرم خویش را به خواب زدیم‌

تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توان‌ِ کمان‌کشیدن داشت‌؟

صبر کردیم تا شود نزدیک‌، خاک بر چشم آن جناب زدیم‌

رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینه‌ای نصیب شود

او به دنبال رخش دیگر رفت‌، ما خری لنگ را رکاب زدیم‌

تا که بوسید دست ما را سیخ‌، گذر از مهره‌های پشتش کرد

این‌چنین برّه روی آتش رفت‌، این‌چنین شد که ما کباب زدیم‌

هفت خوان را به ساعتی خوردیم‌، شهره گشتیم در گرانسنگی‌

لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبح‌ها طناب زدیم‌

جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود

ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌